خط داستانی
توينكل عاشق ديوانهی يوراج است، با وجود اين كه مادرانشان رقيبان قديمياند. با اين حال، يوراج توينكل را فريب ميدهد و قصد نابود كردن او را دارد تا مادرش راضي شود. توينكل خانواده را به عشق ترجيح ميدهد و با كنج، مرد ثروتمندي كه اغلب به كمك او ميآيد، ازدواج ميكند. يوراج ديوانه ميشود و سعي ميكند زندگي زناشتي توينكل را به هم بريزد، اما زوج تازهزوج موفق ميشود تا تاشان-يشاادي (ازدواج) خود را حفظ كند و به تدريج به هم نزديك شده و عاشق يكديگر شوند. هنگامي كه جان يوراج با كمك توينكل نجات مييابد، قلبش تغيير مييابد و به زوج كمك ميكند تا از طرحهاي مادرش، آنيتا، كه به زندان فرستاده شده، رهايي يابند. توينكل حين بارداري است كه كنج دچار سانحه ميشود و اعلام ميگردد مرده است. به خاطر نوزاد، مادر توينكل تصميم ميگيرد او را به يوراج بدهد كه عاشق توينكل است اما به درد دلش حساس است. كنج، كه هنوز زنده است و به دليل سانحه جراحي بازسازي انجام داده، به خانه برميگردد و با ازدواج يوراج و توينكل شوكه ميشود. او ميرود تا تو را با قسم به آنچه كه ميخواهد تلافی كند ولي از خانه ميرود و پيوسته به دنبال انتقام است.