خط داستانی
پیتر آندرهویچ، پزشک برجستهای است که ادارهی بیمارستان N. I. پیروگوف را بر عهده دارد. دخترش کیرا، جراحی بااستعداد که در آستانهی فرسودگی است، همچنین اینجا کار میکند. پزشکان تازهکار برای کار به بیمارستان میآیند و پیتر آندرهویچ آنها را هدایت میکند تا با کیرا آموزش ببینند. کیرا با دشمنی با آنها برخورد میکند، و به همین دلیل خیلی زود در نگاه تازهواردها «باوقار» میشود. هیچکدام از آنها گمان نمیکنند که پشت سرِ پرخاشگریاش تمایل به تبدیلشدن آنها به حرفهایهای واقعی پنهان است. برای کیرا، حرفهاش در درجهی اول است؛ به جز او هیچ دوست، شوهر یا فرزندی ندارد — تنها همکار-معشوق متأهل، ایگنات است که عجلهای برای طلاق ندارد. تنها کسی که کیرا را بهعنوان یک دختر واقعی پشت ظاهر جدی دید، پزشک جدید، ایگور بود.»