خط داستانی
دوستان و دشمنان تو یک نقطه مشترک دارند: خود تو! مارک دوستدخترش را رها میکند تا با ناتاشا، دختری که حقیقتاً دوستش دارد، باشد اما برادرش اندرو نیز همراه این رابطه میآید. با تمایل به فداکاری همه چیز، او در دام دستکاریهای اندرو میافتد در حالی که ناتاشا را از اعمالشان بیخبر نگه میدارد، این امر او را through یک سری رویدادهای خشونتآمیز و احضار ارواح میکشاند که در نهایت به مقصودش در یک نقشه بسیار تاریکتر منجر میشود. در پایان، ناتاشا درمییابد که عشق میتواند درمانگر باشد...