خط داستانی
سارا با نیتهایی پلید وارد ایستگاه بغداد میشود تا مراسم بازگشایی آن را رقم بزند. در حالی که به انجام عملی غیرقابل تصور میاندیشد، نقشههایش به طرز چشمگیری با برخوردی ناخوشایند و ناخواسته با سلام، فروشندهی مطمئن و خوشمشرب، دستخوش تغییر میشود. با ربوده شدن سلام به دست نقشههای سردرگمی و خیالپردازی سارا، او بهشدت برای جلب انسانیت او و متقاعد کردن تصمیمش میکوشد. در لحظهای از تامل و با فروپاشی باورهایش، فرصتِ مشاهدهی زندگی و بیگناهی که آن را قصد داشت تخریب کند فراهم میشود. آیا این فرصت دوباره یا اعترافی به گناه است؟