خط داستانی
استیو، که به تازگی به تریسته آمده، تینا را از تیراندازی در کلاب شبانهاش نجات میدهد. او او را به عنوان محافظ و کارآگاه استخدام میکند و فهرستی از نامها و نقشهای که به ارث برده را به او میدهد. استیو متوجه میشود که پدرش گروهی از خائنین را باجگیری میکرده و نقشه، پولی را که در سومالی پنهان شده و شواهدی از گناه آنها را نشان میدهد، مشخص میکند. پس از تماس با تمام نامها، آنها به آفریقا میروند و نادیا را به جای پدرش که کشته شده، میبرند. مایکل سعی میکند او را متقاعد کند که به او بپیوندد و وقتی او رد میکند، فرار میکند. بعداً، در غارها، او دوباره ظاهر میشود و در درگیری بعدی از لبه صخره به پایین میافتد. استیو سندهای incriminating را به دنبال او پرتاب میکند. این داستان شامل درام و جستجوی گنج و یک سیستم باجگیری قدیمی در طول جنگ است که توسط یک محافظ روشن میشود.