خط داستانی
پس از نیمه شب روی پلی که محله ها را به هم وصل نمیکند اما تقسیمشان میکند، بازیکن بیست ساله بسکتبال، مارکوس جینینگس، کشته میشود. دوستان سکوت می کنند و به قاتلی قدرت میدهند که برای زندگی به بند میکشدشان. شهرت خوبی را در کنار بدی و زشتی میآورد و در نهایت آنچه همگی با آن روبه رو بودند ترس بود؛ ترس از ماندن، ترس از رفتن و ترس از به نظر رسیدن ضعیف. این همان انتخاب هایی است که انجام میدهیم.