خط داستانی
اولگ زندگی کاملاً بسته ای دارد، شاید وضعیت ذهنی اش واژه ای پزشکی باشد، اما در یک شهر کوچک بزرگ شده است و به چنین مشکلی اهمیت نمی دهد. اولگ نگرانی های خویش را به کار دقیق در کنار هم چیدن ساعت متمرکز می کند تا تعادل ظریفی بین بیماری و واقعیت ایجاد کند. در کنار خانه کناریش دختری به نام کتیا زندگی می کند که بر خلاف او با نظم و ترتیب مخالف است. این تعارضات به نزدیکی می انجامد و آشفتگی به بار می آورد.