خط داستانی
سیمون یک شاعر جوان و دانشجوی سال آخر است که در مسیر عشق و خودشناسی حرکت می کند و شاهد فروپاشی رابطه والدینش است که روزگاری مقدس بوده است. پدرش نویسنده مشهور جهانی است که کلماتش فهم نسل را از عشق تعریف می کرد و مادرش کارگردان خلاقی است که به ثبت انس با لنزهایش مشهور است; آنها از زندگی پر اشتیاق و هنری و فداکاری ساخته اند تا زمانی که پایه ها شروع به شکافتن می کند. عشق برایش به واقعیت روزمره تبدیل می شود و سیمون درمی یابد که آیا عشق واقعاً به همان اندازه که به نظر می رسد، واقعی است یا خیر. در سال آخر دانشگاه به تقاطع بین دنیای خلاقی که در آن متولد شده و ناامیدی رو به رشد در قلبش می رسد. درست زمانی که آماده است از ایده عشق کنار بکشد، با مایلز آشنا می شود، ورزشکار با انگیزه و دارای عمق عاطفی ناگهانی.