خط داستانی
هر روز پدری کار می کند تا پول لازم برای خرید لاستیک های کارت گلوک یا همان کارت گِرَت برای دخترش و خودش فراهم کند. در پیست یا خانه، چیزی جز حضور همدیگر برای او اهمیت ندارد. اما در پاییز آخرِ آن ها در دل طبیعت و موتور، سلامت رو به ضعف او را وادار می کند به بازگویی میراثی که برای او بر جای می گذارد خویشتن را بررسی کند.