خط داستانی
نه جان از نگاه گربه ای. گربه خندان و پر انرژی در کنار بیمارستان می نشیند. پیرزنی به او نزدیک می شود و او را نوازش می کند. مردی بلند قام می گوید که به او صدا می کند. دختربچه ای او را با پاداشی فریب می دهد. گربه هر روز حضور دارد و آرام به اطراف نگاه می کند. تصور بیمارستان بدون او دشوار است. او موضوعی برای گفت و گو می شود و به مردم لبخند می دهد و تسلی می دهد. «او برای من کمی ماسکوت است» یکی از زنان در حال روشن کردن سیگارش می گوید. «اگر او باشد، حالم خوب است.» «آنچه گربه می بیند» نمایشی از بیماران بیمارستان است که هر روز از مقابل این گربه ویژه می گذرند.