خط داستانی
پدر وارد، شخصی چاق و با وقار، در حالیکه در اتاق مطالعهاش نشسته و به آرامی سیگار میکشد، دختر دوستداشتنیاش، فانی، به او شب بخیر میگوید. کمی بعد، توبی بیٹس در بیرون خانه با لباسهای اتومبیلسواری خود را پوشانده و سنگریزههایی به سمت پنجره اتاق خواب فانی پرتاب میکند.