خط داستانی
برای مدت طولانی، هدی هولسن نیازهای خود را به خانواده واگذار کرده بود. او فرزند را بزرگ کرد، خانه را اداره کرد و به عنوان دستیار دندان برای همسرش یوهانش کار آموخت. اگرچه جان او را ترک کرده است تا با جوانتری باشد، هدی هنوز به مادر سالمند خانوادهاش آگنس توجه میکند. اکنون این زمان خوشبختی را دوباره میطلبد اما ناگهان دختر باردار او لئونی در را میکوبد. او کار خود را ترک کرده و هیچ پول و پدری برای فرزندش ندارد که هدی باید بزرگ کند. آیا رویای آزادی دیرهنگام باز میگردد؟