خط داستانی
شخصیت اصلی یک پسر بچه کوچک است که پدربزرگ بیمار او در زیر شیروانی زندگی میکند. هر بار که پدربزرگ چیزی میخواهد، چوبش را به زمین میزند که باعث میشود پسر بچه فکر کند پدربزرگش یک چوب است. این فیلم به سوءتفاهمها بین بزرگترها و کودکان میپردازد، زیرا کودکان میتوانند چیزها را به طور متفاوتی از بزرگترها درک کنند.