خط داستانی
در روستای کوچک خود، دختر دهقان رومانیایی کاتینکا وچه به پسر درسخوان یان دراکاچو علاقهمند میشود. یان بورسیهای برای یک دانشگاه آمریکایی دریافت میکند و در نهایت به مهندسی موفق تبدیل میشود. بدون اینکه او بداند، کاتینکا که مجبور به ترک او در روستا شده، توسط پدر بیرحم و فاسدش به بردگی فروخته میشود. صاحب او، ویکتور دراویچ، او را به تسلیم وادار کرده و مجبورش میکند که معشوقهاش در قمارخانهاش در سوریه شود. وقتی خانه مورد حمله قرار میگیرد، دراویچ او را به سفرهایش در سراسر جهان میبرد تا اینکه سرانجام در یک کمپ معدنی کوچک در آریزونا مستقر میشوند. او که شکسته شده، یان را میبیند اما از صحبت با او شرمنده است و به جای او معلم قدیمیاش، بوریس را صدا میزند. با ورود بوریس، او دراویچ را میکشد اما توسط کلانتر شلیک میشود. کاتینکا، حالا آزاد، یان را به نیویورک دنبال میکند. پس از مشکلات بیشتر، این دو سرانجام دوباره به هم میپیوندند.