خط داستانی
شرکای حقوقی، جرارد هیل و لوتر اسنایت، برای یک کرسی خالی سنا و همچنین دختر فرماندار، ماریون، رقابت میکنند. وقتی تام شورز و خواهرش ماری با خبر میآیند که فرزند دو سالهاش، فرزند نامشروع پدر مرحوم جرارد، جرارد هیل، است، اسنایت این فرصت را میبیند تا هم کرسی سنا و هم ماریون را به دست آورد. جرارد، با احساس مسئولیت، به ماری چکی به مبلغ ۵۰,۰۰۰ دلار میدهد. لوتر ماری و تام را به دست کارآگاهان میسپارد تا از جرارد اعترافی بگیرد. در همین حال، خانم هیل و ماریون به دیدن جرارد میآیند و او، از ترس اینکه حقیقت برای قلب بیمار مادرش کشنده باشد، ادعا میکند که بچه متعلق به اوست. خانم هیل در بستر بیماری است و اسنایت جرارد را تهدید میکند که از رقابت کنار برود. خانم هیل از جرارد میخواهد که وظیفهاش را انجام دهد و با ماری ازدواج کند. ماری میخواهد راستگو باشد، اما جرارد میترسد که این موضوع برای مادرش کشنده باشد. اما وقتی خانم هیل میمیرد، جرارد از زنجیرهای حقیقت آزاد میشود.