خط داستانی
وولفگانگ شانزده ساله در خیابان زندگی می کند. شبی به طور اتفاقی سر یک مجسمه را می یابد که پاداش بزرگی برای آن اعلام شده است. برای دریافت پاداش به آدرس مشخص شده می رود — خانه ای زیبا و قدیمی در حاشیه شهر — و با زن مسنی دیدار می کند. به دلیل زیبایی ناگهانی و آرامش محیط، وولفگانگ درباره سر مجسمه چیزی نمی گوید و می ماند. اما به زودی اوضاع تغییر می کند، زیرا زن پیر که به دلیل سکته از نظر گفتار و به تخت فلج است، ناگهان رفتار عجیبی از خود نشان می دهد و از او چیزی می خواهد...