خط داستانی
آلیس روزی در پارک نشسته است. او را بوجیوک نامی میبیند. وقتی با او آشنا میشود او را احمق میپندارد اما بعد او را دوستداشتنی و آرام مییابد. او عاشق او میشود و او را به مهمانی ملکه میبرد. بوجیوک میفهمد که ملکه میخواهد او را بکشد و آلیس برای ترک کشور آماده میشود. وقتی آلیس این را میفهمد دست به خودکشی میزند و وارد دنیای خیال میشود