خط داستانی
شهری کوچک در شوروی. کارگر کارخانه ویکتور بالوف در پارک توسط دو نوجوان مورد ضرب و جرح قرار میگیرد. یکی از آنان به کارگاه کار اجباری دو ساله میرود، دیگری مشروط میشود. بالوف به زندگی و کار عادی خود ادامه میدهد. زندگی ساده است و همه چیز تفسیر واضحی دارد: کارخانه، همسر، مسابقات ورزشی کارخانه. اما خاطرات پرونده بازمیگردد. کارهای انجام نشده به درستی انجام نشده بود. او میخواهد سرنوشت متهم را تغییر دهد، به اردوگاه کار میرود، حق دیدار با او را میستاند و درخواست آزادی زودهنگام او را پیگیری میکند.