خط داستانی
تندیس ساز هریستو سالها صرف ساختن شاهکارش می کند امیر قدیسه ای عظیم که نماد روح عصر مدرن است او دور از سر و صدا و همهمه در تبعید خودخواسته کنار دریا زندگی می کند ایمان سخت او بر لوته همسر مهربان و خاموش هنرمند می افتد ماهیگیران دهکده دلداوش هستند و به آنها کمک می کنند روزی مهمانانی از پایتخت می آیند می خواهند کار نیمه تمام را با هر قیمتی بخرند لحظه ای دراماتیک است هنرمند می خواهد آنچه آغاز کرده را به پایان برساند اما لوته می داند که این اثر او را تسخیر کرده و هرگز آن را به پایان نمی رساند یکی تصمیم می گیرد هریستو هنوز مطمئن نیست پطرسیا کوچک با والدینش به دیدن هنرمند می آید نگاه او ها را برای بزرگسالان داور اخلاقی میشود با درد و رنج هریستو اثرش را میبخشد