خط داستانی
پرنس دیوید در پیدا کردن عروس بین دختران روستا مشکل دارد، بنابراین پدرش تصمیم میگیرد یک بال ماسک برگزار کند. سندرلا، یک یتیم فرانسوی که به فرزندی پذیرفته شده، با آزارهای نامادری و دو خواهر ناتنیاش کنار میآید و اجازه ندارد به بال برود. او ناامید است تا اینکه پدرخواندهی مستش ظاهر میشود و او را زیبا میکند و به بال میفرستد، با این هشدار که باید تا نیمهشب برگردد. سندرلا و پرنس رابطهی خوبی برقرار میکنند، اما زمان به سرعت میگذرد و او در عجله میرود و سینه بند طلاییاش را جا میگذارد. پرنس برای یافتن معشوقهاش جستجوی ناامیدکنندهای را آغاز میکند و از تمام دختران روستا میخواهد که لباس فراموششده را امتحان کنند.