خط داستانی
یک بیوه به همراه پسرش آنجلیتو به پورتوریکو میآید. پدر میمیرد و پسر به خانهی پدربزرگش میرود که در خیابانها گیتار میزند. آنجلیتو او را در خواندن همراهی میکند و پول خوبی به دست میآورد، اما دایی سیاسی او پدربزرگ را به استثمار پسر متهم میکند و او را به یک یتیمخانه میبرد.