خط داستانی
زانی جوانی غیرمعمولی است که تمام عمرش را در یک باغ وحش در بوداپست گذرانده است. تنها دوستان واقعی او حیوانات باغ وحش هستند. وقتی زانی با ایو، دختر یتیم جوانی، آشنا میشود، آنها عاشق یکدیگر میشوند. برای اینکه با هم باشند، ایو باید به نوعی از مدرسه یتیمخانه سختگیرش فرار کند. وقتی او این کار را میکند، زانی و ایو باید شب را در باغ وحش پنهان شوند - جایی که همه در تلاشند تا آنها را پیدا کنند.