خط داستانی
مارتل میرز نامزدی خود را با لری فیلدز به دلیل ترسو بودن او قطع میکند. فیلدز برای پیدا کردن مردانگیاش به معادن زغالسنگ پدرش در پنسیلوانیا میرود. در آنجا او نقشهای برای کنترل معادن را خنثی میکند، جون واگ، دختری که دوستش دارد را نجات میدهد و به احترام به خود دست مییابد.