خط داستانی
پس از فرار از مقامات، جاكا جاوالي به خانه ثروتمند تئودور بانيگ ميرود، جايي كه ادعا ميكند مردي از جادو است كه مهارتهايش را در هند آموخته است. او توانايياش را با آوردن صلح به خانه بانيگ نشان ميدهد. در واقع، او قصد دارد خزانه خصوصي بانيگ را سرقت كند. وقتي او سعي ميكند سرقت را انجام دهد، مهماني او را متوقف ميكند و قول ميدهد كه چيزي نگويد به ازاي بخشي از غنيمت. جاوالي تلاش ديگري براي ورود به خزانه انجام ميدهد، اما همان قدرتي كه بر خانواده بانيگ اعمال كرده او را مجبور به توقف ميكند. او اعتراف ميكند كه چه برنامهاي داشته و دست دختر بانيگ، نانيت، را به دست ميآورد. يك فيلم گمشده.