دختري با چشمان شامپاینی
روی یک قایق به سمت سانفرانسیسکو، نِلی پروکتِر تقریباً کیف مردی را میدزَد، اما چون آن را به جیمز بیلِر میبرد، او به جرمی که مرتکب نشده بود دستگیر میشود و به مدت دو سال به کارگاه زنجیری محکوم میشود. نِلی که از این که یک مرد بیگناه را به زندان فرستاده است شرمنده است، به دوستش میلانگان قول میدهد به جیمز در فرار کمک کند و پس از آن هر سه به شهر استخراجی در آلاسکا میروند تا زندگی تازهای آغاز کنند. در حالی که جیمز برای طلا پیجویی میکند، نِلی و میلانگان در یک سالن محلی کار پیدا میکنند و نِلی مسئولیت چهار کودک یتیم را به عهده میگیرد. مالک سالن، وارن مککنزی، همچنین شِریف است و هنگامی که هویت جیمز را کشف میکند، تهدید میکند که جوان را به قانون بسپارد مگر این که نِلی به او در کابینش دیدار کند. برای نجات جیمز که عاشق او شده، از زندان دوم، نِلی رضا میدهد، اما جیمز و بچهها برای نجات او میآیند.