خط داستانی
در شب سال نو، قاتل محکوم، استرانگ هنری، از زندان فرار میکند و پسرش را از یتیمخانه میگیرد. وقتی او برای تهیه شیر برای فرزندش به یک عمارت محلی میشکند، با یک زن جوان به نام اووا روبرو میشود. از روی دلسوزی، او تصمیم میگیرد به غریبه کمک کند، اما متأسفانه برخی از ساکنان دیگر عمارت بیدار میشوند و پلیس را خبر میکنند. چهارده سال بعد، هنری از زندان آزاد میشود. او که متقاعد شده اووا به او خیانت کرده، به دنبال انتقام و پیدا کردن پسرش میرود.