خط داستانی
یک پادشاه شرور بر شهر زمردی تسلط یافته و میخواهد دخترش، پرنسس گلوریا، با درباری وحشتناک به نام گوگلی-گو ازدواج کند، در حالی که او عاشق پون، پسر باغبان است. دوربین دو کشاورز را نشان میدهد که کاهزنی را بر روی یک تیر در مزرعه ذرت قرار میدهند. پون دختری از کانزاس به نام دوروتی را از جادوگر شرور مومی نجات میدهد، که پرنسس گلوریا به دست پادشاه کروول به او سپرده شده تا قلبش را یخ بزند و دیگر پون را دوست نداشته باشد. یک پرنسس هندی مراسمی برای زنده کردن کاهزن برگزار میکند. پون پرنسس سرددل را نجات میدهد و آنها برای کمک فرار میکنند و کاهزن را پیدا میکنند که به سرعت عاشق پرنسس میشود و باتن-برایتی، پسری گمشده از آمریکا. آنها به قلعه امپراتور قلعهای، نیک چوپر میرسند و پس از روغنکاری او، او نیز عاشق گلوریا میشود. پس از کمی تعقیب و گریز با کمک اسب ارهای و جادوگر، مومی پون را به کانگورو تبدیل میکند و گروهی از حیوانات فرد وودوارد به نبرد میپردازند.