تاجی از شکوفههای نارنجی
دختر یک خیاط فقیر بستهای را به خانه کارفرمای ثروتمند مادرش میبرد و با پسر آن خانم ملاقات میکند. پسر درخواست قرار میکند و در نهایت خواستگاری میکند. مادرش وحشتزده میشود و او را طرد میکند. پس از ازدواج، آنها در یک آپارتمان شیک زندگی میکنند و او با گروه اجتماعی شوهرش در مهمانیهایی که برگزار میکنند، آشنا میشود. شوهرش به نگرانیهای کاری مشغول میشود و او را در معرض توجهات یک مرد فاسد قرار میدهد. پس از اینکه او ورشکسته میشود، آنها مجبور به نقل مکان به مکانهای ارزانتر میشوند. شوهرش برای پیدا کردن کار بیرون میرود. مرد فاسد ظاهر میشود و پیشنهاد میدهد که او با او برود. در حین بستهبندی چمدانهایش، تاج شکوفههای نارنجی را پیدا میکند که شوهرش در روز عروسی به او هدیه داده بود و آنها پس از ازدواج در کنار هم نگهداری کرده بودند. او مرد فاسد را از خانه بیرون میکند و شروع به تمیز کردن میکند. شوهرش که در این میان کار پیدا کرده، به خانه برمیگردد و یک شام پخته شده را میبیند.