خط داستانی
در پادشاهی سرزمین هرگز-هرگز، یک لرد و لیدی بزرگ زندگی میکنند که هر کدام بر قلمرو خود حکومت میکنند. این لرد بزرگ در حال قدم زدن در املاک خود است و به مرز سرزمین خود میرسد که زیبایی خیرهکننده املاک مجاور او را مجذوب میکند، بهطوریکه تمایل به ورود غیرقابل مقاومت است. سفر او با ظهور لیدی بزرگ متوقف میشود، که واقعاً به زیبایی گلهایی است که سرزمین او را پوشاندهاند. او خود را معرفی کرده و از او دعوت میکند تا در باغهایش قدم بزند. او نیز به زیبایی داراییهای او مجذوب میشود. چقدر در زیبایی شبیه هستند؛ یک سرزمین پریان واقعی. اگر فقط یکی بودند، زیرا به نظر میرسد که باید باشند. این فکر متقابل است و لرد راهی را پیشنهاد میکند، یک ازدواج، و بنابراین یک نامزدی راحت آغاز میشود. آنها چیزی از عشق نمیدانند و بنابراین در انتظار بودن لرد و لیدی تمام سرزمین هرگز-هرگز راضی هستند.