Storyline
در یک باغ وحش کوچک، ورود هیپوتاموس زافاری توسط همسایگان از طبقات اجتماعی متضاد جشن گرفته میشود. آنا، ادگار و پسرشان برونو تمام این فعالیتها را از پنجرههای ساختمان لوکس و رو به زوال خود تماشا میکنند. در میان هرج و مرج کمبود غذا، آب و برق، خانواده باید مشکلات روزمره و کمبود نیازهای اساسی را حل کنند در حالی که سعی در یافتن راهی برای فرار دارند. آنا برای پیدا کردن غذا در آپارتمانهای متروکه جستجو میکند، اما صداهای عجیب در راهروهای تاریک او را بیشتر و بیشتر میترساند. در دنیایی که وحشی شده، زافاری تنها کسی است که هنوز غذای کافی برای خوردن دارد.