Storyline
پنج سال پیش، زندگی دیوید به هم ریخت وقتی دختر جوانش قربانی یک حمله وحشیانه شد. عواقب احساسی این حادثه، ازدواج و شغل او را از بین برد. دیوید که از احساس گناه و اندوه رنج میبرد، گذشتهاش را رها کرد و خود را از دیگران دور کرد. او شغف دومی به عنوان نگهبان امنیتی گرفت و به زندگی ادامه داد - زخمهایش پنهان اما بهبود نیافته بودند. در یک بازرسی امنیتی روتین، دیوید دختری جوان از صربستان را در کابین یک کامیون پیدا میکند. خواهرش و دیگر دختران کشته شدهاند - همه قربانیان یک باند قاچاق انسان. او از دیوید کمک میخواهد. این فرصت او برای انتقام است. این بار او از دختری که به او اعتماد کرده، حمایت خواهد کرد. اما دیوید با غول مبارزه میکند و در شرایط سختی قرار دارد.