Storyline
پچورین از رتبه افسر محروم میشود و به یکی از روستاهای کوهستانی قفقاز منتقل میشود. او از زندگی روزمره خسته میشود و شروع به جستجوی سرگرمی میکند. او به آذامات قول میدهد که به او در دزدیدن اسب کازبیچ کمک کند، اگر آذامات اجازه دهد پچورین با خواهرش بلا ازدواج کند. به زودی پچورین از حضور بلا خسته میشود. کازبیچ، که از دزدی اسبش ناراحت است، بلا را میکشد. پچورین، که بیاحساس است، به سختی از این خبر تحت تأثیر قرار میگیرد.