Storyline
در سال 1999، پزو آرژانتین سقوط میکند. آریل، جوانی از جامعه یهودی بوئنوس آیرس، با بیماری کشنده مادرش دست و پنجه نرم میکند، شغفی به عنوان ناظر دوربینهای امنیتی در شیفت شب پیدا میکند و در مورد کشف رابطه جنسی خود کنجکاو است. سانتاماریا، مردی میانسال، شغل بانکیاش را از دست میدهد و همسرش او را ترک میکند؛ او کیفهای دزدی را در سطلهای زباله پیدا میکند تا به صاحبانشان برگرداند. آریل داستان سانتاماریا را به یک خبرنگار تلویزیونی میگوید که زندگیهای خیابانی را بررسی میکند. او لورا است، که در رابطه با یک زن دیگر است، اما شاید در دسترس باشد. آریل به لورا علاقهمند است، در حالی که سانتاماریا به السا، یک نگهبان دستشویی که شوهرش در زندان است، نزدیک میشود. کریسمس و هانوکا نزدیک میشوند؛ آیا کسی میتواند ارتباط برقرار کند؟