Storyline
لنا کنتاستانیدی، یک زن جوان ثروتمند که فلج است، عاشق یک دانشجوی فقیر به نام الکسیس میشود که برای تأمین هزینههای تحصیلش روزنامه میفروشد. نامادری بدجنس او، السا، که به دختر شوهرش حسادت میکند، با این ازدواج مخالف است و هر کاری که میتواند برای خراب کردن آن انجام میدهد، حتی به حدی که الکسیس را به دزدی یک مجسمه با ارزش متهم میکند. با این حال، نقشههای او به طور کامل خراب میشود، به لطف مهربانی الکسیس و کمک یک فروشنده جوان خیابانی که الکسیس پس از مرگ مادرش او را به خانهاش آورده بود.