Storyline
در شمال کارلیا، زمانی که خانه آنتی ایهالاینن از کبریت خالی میشود، او به همسایهاش میرود تا کبریت قرض بگیرد. در راه، او با یک بیوه ثروتمند به نام یوسی واتانن ملاقات میکند که از ایهالاین میخواهد تا در سفر نامزدیاش به شهر جو، سخنگو و دوست او باشد. میزبانان از لیپر به طور مست از پشت شانههایشان خنده میزنند.