خط داستانی
لیلی دختری امروزی است که تنهاست و سعی میکند به خود بقبولاند که تنها است. روزی بستهای از نامههای قدیمی در آپارتمان والدینش پیدا میکند که مادرش ظاهراً نمیخواسته به او نشان دهد. با اصرار کم، او شروع به خواندن میکند و گذشته دوباره زنده میشود... تابستانی فراموشنشدنی در اوایل دهه ۱۹۹۰، وقتی سه دوست خوب در تعطیلات در دریاچه بالاتون هستند و از میان آنها تنها ایستر میخواهد به باقیمانده رابطه با دوست پسرش که به خانه رفته وفادار بماند، که نقشههایش با دقت مهندسی پیش میرفت، اما وقتی با گرگو ملاقات میکند که خوش برخورد، خنده دار است و خوش فِکر و کیفیت دیگری دارد: او در یک گروه موسیقی بازی میکند و شبها با دوستانش در ساحل در زیبگلیت اجرا میکند.