خط داستانی
کانکال یک درام ترسناک اجتماعی است که نشان میدهد چگونه یک روح میتواند با قدرت شدید خود خواستههایش را برآورده کند. داستان با کشته شدن ابهای توسط یک اسکلت آغاز میشود و پلیس برای بازرسی میآید. دکتر سانیال ما را به داستانی میبرد که در آن تارالا با رتن، یک مرد ثروتمند، ازدواج کرده است. اما برادر زن تارالا، ابهای، عاشق تارالا بود که تارالا به خاطر رفتار بد و تحصیلات پایین او را دوست نداشت. بنابراین برای انتقام، ابهای با خواهر رتن ازدواج کرد. با تغییر دادن رتن، ابهای تمام ثروت او را به دست آورد و سعی کرد تارالا را مورد آزار قرار دهد. اگرچه رتن برای نجات او آمد، اما ابهای او را بیرون راند. در این وضعیت تارالا به طور ناخواسته فوت میکند و ابهای سعی میکند جسد او را با انداختن در رودخانه پنهان کند. رتن که نمیتواند همسرش را پیدا کند، دیوانه میشود و در جستجوی او پرسه میزند.