خط داستانی
داگلاس تاجر خارجی است که در سال ۱۸۸۵ به روسیه میآید تا دارویی استثماری جدید با دستگاهی بخارشی برای برداشت الوار را در وحشیهای سیبری بفروشد. جین دستیار اوست. در سفرهایش با دو مرد روبهرو میشود که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهند: آندره تولستوی جوان و باوقار که به اپرا علاقهمند است و ژنرال قدرتمند رادلوف که از زیبای او شیفته است و میخواهد با او ازدواج کند.