خط داستانی
شارون آوری نابینا است که تصاویری از قتل میبیند. او کودکان را کشته میبیند و صورت قاتل زنجیرهای را میبیند. همه اطراف او از جمله پلیس تردید دارند جز یکی بازرس که عاشق او شده است. آیا او میتواند به موقع آنها را قانع کند تا از قتلهای بیشتر، از جمله قتل خود او، جلوگیری کند؟