خط داستانی
ایب مردی حدود سیسال است که با والدینش زندگی میکند. او به ناچار برای پدرش کار میکند و سرگرمی خود را جمعآوری اسباببازیها دنبال میکند. با این آگاهی که خانوادهاش او را تحقیر میکنند، سعی میکند رابطهای با میراندا برقرار سازد که اخیراً پس از یک حرفه ادبی/تحصیلی ناموفق به خانه بازگشته است. میراندا با ناچاری با ایب ازدواج میکند اما شرایط به هم میریزد.