خط داستانی
گروهی از دوستان مد روز در یک قلعه گوتیک که متعلق به یکی از بستگان سالخورده و ویلچری یکی از دختران است، جمع میشوند. یک زوج در این گروه، بدون اطلاع دیگران، در حال قاچاق هروئین در برخی از آثار هنری چینی هستند که قهرمان داستان برای دادن به بستگان سالخوردهاش از شرق آورده است. در همین حال، دایی دیوانه قهرمان داستان که supposedly مادر قهرمان (خواهر خودش) را کشته و چشمانش را درآورده است، در حال گشت و گذار در کاتاکومبها و زیر نظر گرفتن همه است. وقتی یکی از مهمانان به قتل میرسد و چشمانش به طرز مشکوکی ناپدید میشود، به طور طبیعی مظنون به دایی دیوانه میشود. اما آیا او در تله افتاده است؟