خط داستانی
دودو دلون، که زمانی ستاره معروف زیکفلد بود، به دلیل نوشیدن الکل به بازی در نقش دلقکها در تئاترهای بربر و پارکهای تفریحی کاهش یافته است. پسرش، لیتل دینک، به دودو ارادت دارد و به طور وفادارانهای به بازگشت او ایمان دارد. او "دایی" گلدی، مدیر دودو در روزهای خوب، را متقاعد میکند تا برای دودو یک قرارداد پیدا کند. اما او نمیتواند و دینک به زندگی با مادر ثروتمند و دوباره ازدواج کردهاش، پائولا، فرستاده میشود. دینک ناراحت به سمت پدرش برمیگردد. بازگشت خوشامدگویی او به دودو شجاعت لازم برای امتحان یک برنامه تلویزیونی را که گلدی پیشنهاد داده، میدهد.