خط داستانی
شروع جنگ جهانی دوم است. جنوب فرانسه. پاتریسیا، هفده ساله، فرزند بزرگ پیر اد کلان یک کندنِ چاه است که او را به دلیل اخلاقیاتش به عنوان یک پرنسس میداند. او مهربان و فداکار است. روزی با پسری جوان به نام ژاک آشنا میشود که پسر مازل است و مالک فروشگاهی است که پدرش مواد را از او میخرد. پسرش خوشقلب و شوخ است. دوست پدرش، فیلیپه، دوست دارد با او ازدواج کند و او را به نمایش هوایی میبرد. او این دعوت را میپذیرد چون میداند ژاک خلبان است و در آنجا حضور خواهد داشت. به زودی باردار میشود و او خواهد رفت و خانواده ناچار میشود با این بارداری خارج از ازدواج کنار بیاید.