خط داستانی
سوپینه، یک فاحشه، توسط مرد ثروتمند و مهربانی به نام بودی سوار میشود. آنها عاشق هم میشوند و او روایت میکند که چگونه به عنوان یک زن ساده روستایی، به فاحشگی کشیده شده است وقتی که به جاکارتا آمد تا شوهرش را پیدا کند، که در واقع دوباره ازدواج کرده است. بودی میخواهد او شغلش را ترک کند اما دلال بدجنسش برنامههای دیگری دارد.