امروز همیشه نیست
Hoy no es siempre
شمارش معکوس علیه بدن او آغاز شده است. با وجود خستگی و مشکلات هماهنگی، او از ادامه دادن به اشتیاقش دست نمیکشد. شوهرش، ایگور، با نگرانی پیشرفت دیانا را زیر نظر دارد و سعی میکند به او بفهماند که اهمیت مقابله با بیماری و ایجاد تغییرات در زندگیاش چیست. او ترسیده، احساس گناه میکند و نمیتواند واقعیت جدیدش را بپذیرد، بنابراین تمام دستهایی که برای کمک به او دراز شدهاند را نادیده میگیرد و تلاشی فوقانسانی برای حفظ استقلالش میکند.